ملکه جهان، که همنام مهدعلیا ملک جهان خانم مادر ناصرالدین شاه است، دختر ارشد کامران میرزا نایبالسلطنه و نوه ناصرالدین شاه است. هنگامی که ملکه جهان را برای محمدعلی میرزا، که در آن زمان پسر ولیعهد بود، خواستگاری کردند، محمدعلی میرزا همسر دیگری داشت که پسری هم برای او به دنیا آورده بود، ولی کامران میرزا شرط ازدواج دخترش را با محمدعلی میرزا طلاق زن قبلی قرار داد و با پذیرفتن این شرط، محمدعلی میرزا از همان آغاز تن به سلطه و حاکمیت همسر تازهاش داد.
ملکه جهان چهار پسر دیگر هم برای محمدعلی میرزا به دنیا آورد که به ترتیب عبارتند از: سلطان احمدمیرزا که بعد از خلع محمدعلی شاه به سلطنت رسید، محمدحسن میرزا که در زمان سلطنت برادرش احمدشاه ولیعهد شد (چون احمدشاه اولاد ذکور نداشت) و سلطان محمود میرزا و سلطان مجید میرزا.
ملکه جهان، که زنی بسیار جاهطلب و از خود راضی بود و آرزوی شکوه و اقتدار گذشته دربار قاجار را داشت، به علت محدودیتهایی که اصول و قوانین حکومت مشروطه برای دربار و شخص پادشاه به وجود آورده بود، از همان آغاز سلطنت محمدعلی شاه، شوهرش را به خودداری از قبول اصول مشروطیت تحریک و تشویق مینمود.
در تاریخ وقایع دوران سلطنت کوتاه و طوفانی محمدعلی شاه، همه گناهان را به گردن این شاه مغرور و نادان و مشاوران روسی او انداختهاند، در حالی که عقل منفصل او ملکه جهان، در رویارویی وی با مشروطهطلبان بیش از همه نقش داشته و در تشویق و ترغیب محمدعلی شاه به مقابله با مجلس و طرفداران مشروطیت از حمایت پدرش کامران میرزا نیز برخوردار بوده ابعد از فتح تهران از طرف مجاهدین و پناهنده شدن محمدعلی شاه و ملکه جهان و فرزندانشان به سفارت روس، ملکه جهان به کلی روحیه خود را باخته و خود را در اطاقی محبوس کرده و شب و روز گریه میکرد. عمه محمدعلی شاه که برای دیدن او و ملکه جهان به عمارت ییلاقی سفارت روس در زرگنده رفته بود موفق به ملاقات ملکه جهان نشد و شاه مخلوع به او گفت که ملکه نمیخواهد کسی او را در این حال ببیند.
بعد از خلع محمدعلی شاه از طرف یک «مجلس عالی» که از ۲۸ نفر رجال مملکت و روحانیون تشکیل شده و در غیاب مجلس کار قانونگذاری را به عهده گرفته بود، هیئتی مأمور ابلاغ تصمیم مجلس عالی و استقرار سلطان احمدمیرزا پسر دوازده ساله محمدعلی شاه در مقام سلطنت گردید.
ملکه جهان که فوقالعاده به فرزندانش، مخصوصاً پسر ارشدش سلطان احمدمیرزا علاقمند بود ابتدا حاضر به جدائی از او نمیشد و میگفت تا زمانی که احمد به سن بلوغ برسد خودش تربیت او را به عهده میگیرد، ولی هیئت اعزامی مجلس نیز حاضر به اقامت احمدشاه در اروپا تا رسیدن وی به سن بلوغ نشد و با اصرار هیئت به خروج محمدعلی شاه از ایران، ماندن ملکه جهان در ایران هم امکانپذیر نبود.
سرانجام حُب جاه و امید بازیافتن اقتدارات سلطنت بر حب مادری فائق آمد و ملکه جهان به جدائی از فرزند دلبند خود رضایت داد. البته جدائی از پدر و مادر، برای یک کودک دوازده ساله دشوارتر بود و هنگامی که میخواستند او را از سفارت بیرون ببرند در دامن پدر و مادر آویخته و نمیخواست از آنها جدا شود.
ملکه جهان هم مثل ابر بهار اشک میریخت، و برای این که بیشتر ناظر رنج فرزند نباشد دامن خود را از دست او رها کرده به اطاقی که همیشه خود را در آن محبوس میکرد پناه برد.
در دوران تبعید محمدعلی شاه در اروپا، ملکه جهان سرپرستی او و فرزندانش را به عهده داشت و تلاش مذبوحانه محمدعلی شاه برای بازیافتن مقام سلطنت و مراجعت او به ایران، که به شکستی مفتضحانه و تبعید دوبارهاش انجامید، حاصل تلقینات ملکه جهان بود.
احمدشاه نیز در مسافرتهایش به اروپا از مادر الهام میگرفت به طوری که در اوج قدرت رضاخان، این ملکه جهان بود که او را تشویق به مقاومت در برابر رضا خان و بازگشت به ایران مینمود.
ملکه جهان در تابستان سال ۱۹۲۵، اندکی قبل از آن که رضاخان نقشه نهائی خود را برای خلع احمدشاه به موقع اجرا بگذارد در بندر مارسی سوار یک کشتی انگلیسی شد تا از طریق بمبئی خود را به ایران برساند و از اجرای نقشههای رضاخان جلوگیری به عمل آورد. ملکه جهان آنقدر به موفقیت خود اطمینان داشت که پیش از حرکت از فرانسه فرمان حکومت فارس را برای پسر سومش سلطان محمود میرزا و فرمان حکومت اصفهان را برای پسر چهارمش سلطان مجیدمیرزا از احمدشاه گرفت.
ملکه جهان پس از اقامت کوتاهی در بمبئی با کشتی به بندر بصره و از آنجا به شهر مقدس مذهبی نجف رفت و حمایت روحانیون بزرگ شیعه نجف را در مبارزه علیه زیادهرویهای رضاخان جلب نمود. سپس به بغداد رفت تا با اتومبیل از راه زمینی عازم تهران شود، ولی دیگر دیر شده بود.
ملکه جهان که پس از مرگ شوهرش محمدعلی شاه و پسر بزرگش احمدشاه (هر دو مخلوع) زنده و مقیم فرانسه بود، بعد از آغاز جنگ دوم جهانی و اشغال ایران از طرف نیروهای روس و انگلیس، برای بازگرداندن تاج و تخت سلطنت ایران به خاندان قاجار دست به تلاشی تازه زد و این بار نوهاش حمید میرزا را که تبعه انگلیس شده بود و یک کلمه فارسی نمیدانست کاندیدای مقام سلطنت ایران نمود و پسر دومش محمدحسن میرزا ولیعهد سابق ایران را مأمور مذاکره با انگلیسیها در این باره نمود.
سردنیس رایت سفیر سابق انگلیس در ایران که در آخرین کتاب خود زیر عنوان «ایرانیان در میان انگلیسیها» به این ماجرا اشاره کرده است، مینویسد در فاصله اشغال ایران از طرف نیروهای انگلیس و روس و کنارهگیری اجباری رضاشاه از مقام سلطنت که سه هفته به طول انجامید، مذاکرات مفصلی بین مقامات وزارت خارجه انگلیس از یک طرف و محمدحسن میرزا و پسرش از سوی دیگر صورت گرفت و در یک مرحله از این گفتگوها ایدن وزیر خارجه زمان جنگ انگلستان هم شرکت داشت.
ایدن و مشاوران او در وزارت خارجه با اصل این فکر موافق بودند، ولی تربیت انگلیسی حمیدمیرزا و این که یک کلمه فارسی هم نمیدانست، مانع بزرگی در راه تحقق این فکر محسوب میشد. از طرف دیگر سرریدر بولارد سفیر وقت انگلیس در ایران هم بعد از مشورت با محمدعلی فروغی نخستوزیر وقت ایران که از اعتماد کامل انگلیسیها برخوردار بود، این فکر را رد کرد و در گزارشی به وزارت خارجه انگلیس نوشت که تاج و تخت سلطنت ایران علاوه بر حمیدمیرزا مدعیان پروپاقرص دیگری در خاندان قاجار دارد و استقرار حمیدمیرزا در مقام سلطنت ایران اختلافات و تشنجات زیادی در آینده به بار خواهد آورد.
سرانجام محمدرضا، پسر ارشد رضاشاه و ولیعهد او با توصیه و تضمین فروغی که شاه معقولی خواهد بود و از سرنوشت پدرش عبرت خواهد گرفت به جانشینی رضاشاه برگزیده شد. دنیس رایت بعد از شرح این مقدمات مینویسد «انگلیسیها سرانجام موافقت کردند به محمدرضا پهلوی فرصتی بدهند تا صلاحیت خود را به ثبوت برساند… البته اگر بر خلاف انتظار از آب درمیآمد همیشه میتوانستیم راهی پیدا کنیم تا از شر او خلاص شویم!»
ملکه جهان، که در سال ۱۹۴۷ میلادی (۱۳۲۶ شمسی) هفده سال پس از مرگ پسرش احمدشاه درگذشت، آخرین زن متشخص دوران قاجاریه به شمار میآید.
