• تاریخ : ۱۹ام تیر ۱۳۹۶
  • موضوع : ریپور

هفته نامه صدا – گلاویژ نادری: حامد محمدی همان راهی را می رود که پدرش در سینما طی کرده اســت. منوچهر محمدی در تمامی فیلم هایش دغدغه های مشخصی دارد. پرداختن به روحانیت، دین و مذهب در سینما را وظیفه خود می داند و تنها سینماگری اســت که در بیشتر آثارش از زاویه ای خاص به این قشر می پردازد. حالا حامد محمدی هم با همان دغدغه فیلم می سازد. در فیلم هایش به نوعی به روحانیت می پردازد چه روحانی شیعی چه روحانی مسیحی.

 

325930 914 گفتند روحانی را حذف کنید! 

«اکسیدان» دومین فیلم این کارگردان به ظاهر فیلمی کمدی و سراسر شوخی و خنده اســت اما در باطن به بحران هویت، تعامل میان اسلام و مسیحیت و حفظ خانواده به عنوان هسته اصلی جامعه می پردازد.
 
همه اینها در کنار هم باعث شد که «اکسیدان» از تیغ سانسور در امان نماند و با ممیزی و اصلاحیه فراوان و بدون نمایش در سینماهای حوزه هنری روانه اکران اســت.
 
بعد از ساخت فیلم اول، فیلمسازان مسیر خود را در سینما مشخص می کنند و می فهمند که چطور می توانند جایگاه خود را در سینما اثبات کنند. شما بعد از فیلم اولتان می خواســتید، فیلم کمدی بسازید یا اینکه ایده «اکسیدان» را داشتید و تصمیم گرفـــــتید آن را به صورت کمدی بسازید؟
با بخش اول صحبت هایتان موافق نیستم، در فیلم اولم هم مبنای کار من فطریقه بود نه فطریقهی به معنی اینکه یک اتفاق عجیب و غریب بیفتد. می خواســتم فیلم گرمی بسازم اما به دلیل مضمون باید مواردی را رعایت می کردم و محتاط تر می بودم. اما در همان فیلم هم مبنای کار من این بود که با مخاطب عام ارتباط جدی برقرار کند که در اکران فطریقه خوبی داشت و تلویزیون هم برای خریدش راغب بود و بارها و بارها هم در اعیاد هم در عزاداری ها آن را پخش می کند.
 
البته تلویزیون هر بار کلی از فیلم را حذف می کند. ظاهرا رسمشان این اســت و می گویند پولش را داده ایم و هر طور بخواهیم نشان می دهیم. تیتراژ را تغییر دادند و موسیقی پایان را هم عوض کردند چون همخوانی زنان و لالایی بود. اینها همان برخوردهای سلیقه ای اســت که کاری نمی توان کرد و اعتراض هم جواب نمی دهد.
 
می خواهم بگویم مبنای ورود من به کارگردانی ساختن فیلمی بود که با مخاطب ارتباط برقرار کند. حرف هایی بزنم که به سلیقه اش بخورد. خودم همیشه طرفدار فیلم هایی بودم که بحث سرگرمی در آن جدی باشد.
 
در «اکسیدان» ترکیبی از این دو موردی که شما گفتید وجود داشت. هم سوژه به شدت من را درگیر کرده بود هم اینکه می خواســتم فیلمی بسازم که حتما کمدی باشد. شرایط و حال مردم را در این ســال ها می دیدم. کمدی هایی که ساخته می شد را دنبال می کردم.
 
اوایل که می خواســتم فیلمنامه بنویسیم، جناب جناب محمدی همیشه به من توصیه می کردند که سعی کن که فیلم های اولت را طوری بسازی که با مخاطب عام ارتباط برقرار کند و جای پایت را به عنوان فیلمسازی که خرج فیلم هایش در می آید و مخاطب آنها را پس نمی زند در سینما تثبیت کن. جای پایت که محکم شد بعد فیلم شخصی یا هنری ات را بساز. پربیراه هم نمی گفتند.
 
نمونه های شاخص آن هم مثلا جناب جناب مهرجویی هستند که یکی، دو تا فیلم شخصی ساختند و بعد اجاره نشین ها را کارگردانی کردند که تیک آف خیلی خوبی برایشان بود و بعد آثار شخصی ترشان که فلسفی بود را ساختند تا مثلا به «هامون» رسیدند. مسیری را دنبال کردند که خیلی درست و مشخص بود و کاش دوباره بر می گشتند و کمدی های درجه یکی مانند «اجاره نشین ها» می ساختند.
 
من از بچگی این فضاها را می دیدم. چون چشم که باز کردم پشت صحنه بودم و در آنجا بزرگ شدم. همه اینها را در سینما دیدم و یقین کردم که اگر می خواهم در سینما بمانم و فیلم های شخصی ام را بسازم باید در ابتدا فیلم هایی کارگردانی کن که با مخاطب عام ارتباط برقرار کند. در ابتدا با جناب جناب محمد مخالفت می کردم که من می خواهم فیلم هایی بسازم که دوست دارم و حرف هایم را در آنها بزنم اما دو فیلمنامه ام که شخصی بود پروانه ساخت نگرفـــــت. انگار تقدیر، شانس و یا خواســت خدا بود که دست به دست هم داد و باعث شد که پله پله جلو بروم تا «اکسیدان» ساخته شود.

 

325926 462 گفتند روحانی را حذف کنید! 

با توجه به سابقه کاری جناب جناب منوچهر محمدی، و همین طور کارنامه شما، این تصور وجود دارد که شما علاقمند به مطرح کردن موضوعاتی درباره روحانیت و اسلام هستید. «اکسیدان» هم از این فضا خارج نیست. آیا واقعا با این قصد و هدف فیلم می سازید؟
روحانیت حوزه مفصلی دارد الحمدلله پول زیادی هم دارند. انواع و اقسام کمک های مادی و معنوی هم بهشان می شود و احتیاجی ندارند که ما برای آنها فیلم بسازیم. در شانگهای از ما پرسیدند که این فیلم با اراده حکومت ساخته شده و از آنها پول گرفـــــتید. در اینجا روحانیون به ما می گویند شما از ضد انقلاب پول گرفـــــتید که این عــکس را از ما نشان دهید.
 
در «طلا و مس» و «فرشته ها با هم می آیند» این دو نوع برخورد را داشتیم. دو هجمه ضد همدیگر و کاملا متناقض را داشتیم. اما من شاید به دلیل سابقه مطالعاتی، رشته تحصیلی، محیط خانوادگی و… این فضا را از نزدیک لمس کردم و می شناسم. در دوران دانشجویی در خدمت خیلی از بزرگان بودم. پنجشنبه، جمعه ها به قم می رفـــــتم و درس می خواندم در محضر جناب جناب رهامی و عمید زنجانی حضور داشتم.
 
خیلی هم خدمتشان ارادت دارم. البته من با بخشی از روحانیت ارتباط بیشتری داشتم. گروهی که دوست دارم همه روحانیون شبیه آنها باشند. همه اینها باعث شد که من با این فضا آشنا باشم و فیلم هایی بسازم از جنسی که هم قابل باور باشد و همه مردم آنها را بپذیرند. اما ما در تمام طول این ســال ها هیچ عمدی نداشتیم که از عملکرد روحانیت دفاع کنیم.
 
در حال حاضر فیلم های زیادی درباره روحانیت ساخته شده اما در بعضی از آنها حتی لباس و عمامه روحانی هم اشتباه اســت. چیزهای خیلی ساده که متاسفانه رعایت نمی شود. در حال حاضر بسیاری از روحانیون نعلین نمی پوشند. طیف خاصی از آنها به اصول کلاسیکی پایبندند و آنها را رعایت می کنند. تعداد زیادی از آنها با موبایل و اینترنت سر و کار دارند. کارهایشان را با اینترنت انجام می دهند، وبلاگ دارند حتی فیلم می سازند.
 
خب سوال من اینجاســت که چرا این موضوعات را بیشتر سعی می کنید در بستر طنز و کمدی روایت کنید؟
سعی نمی کنم. بستگی به قصه دارد. شاید بخشی از آن از روحیه من سرچشمه بگیرد که آدم شوخ طبعی هستم. از آن طرف می توان حرف هایی را راحت تر در این قالب زد که باور آن هم برای تماشاگر راحت باشد. در این فیلم به این دلیل حجم کمدی را بیشتر کردم که شرایط مردم خوب نبود. احساس خستگی، غم، فشارهای سنگین اقتصادی و سیاسی که مردم را به شدت درگیر کرده بود، روی مخاطب سنگینی می کرد.
 
همه فکر می کردند بعد از برجام قرار اســت اتفاقات خیلی خوب بیفتد و همه چیز روبراه شود، اما این کار زمان می برد و به این راحتی بعد از هشت ســال همه چیز درست نمی شود. فکر می کردم می توانم فیلمی بسازم که دو ساعت حال مردم را خوب کند، بخنداند و در عین حال حرف هایی داشتم که سعی کردم این حرف ها را بزنم.
 
ساختن فیلم طنز و بزن و بکوب خیلی راحت تر از فیلم کمدی اســت. توانایی بازیگران طنز ما هم خیلی زیاد اســت که می توانند به راحتی از یک سکانس معمولی، یک سکانس خیلی خنده دار بسازند که تماشاگر قهقهه بزند. من خیلی بلد نبودم اینطور فیلم بسازم و دوست هم نداشتم. بازیگران در فیلم من کاملا جدی بازی کردند و اینکه دستشان لای در گیر کند و از پله ها لیز بخورند که مبنای فیلم های طنز در همه دنیا اســت و حتی وودی آلن هم از اینها در ساخت فیلم هایش اســتفاده می کند، در فیلمم نداشتم.
 
مبنای من روی قصه و شخصیت ها بنا شده بود که اینها خودشان مسیری را برای داســتان به وجود می آورند. از کمدی سعی کردم نهایت اســتفاده را بکنم. خط قرمزهایی هم حتما وجود دارد و تلاش کردم کاری کنم که فیلم به اکران برسد.

 

325927 362 گفتند روحانی را حذف کنید! 

خب در این مسیر اولین ایده ای که برای ساخت فیلم به نظرتان رسید چه بود؟
دور و بر من دو، سه ماجرا شبیه آنچه برای اصلان در فیلم رخ داد، اتفاق افتاد و دیدم که همه کارها چطور به هم پیچید. جرقه ای در آن زمان در ذهن من خورد اما آن را خیلی جدی نگرفـــــتم. تازه به من برخورد چرا کسی که در ایـــران کار خودش را انجام می دهد و زندگی موجهی دارد باید همه چیز را رها کند و از اینجا برود. تازه در یک گروه تلگرامی تبلیغ مسیحیت را هم بکند. ما به او می خندیدیم که فلانی ما که تو را می شناسیم، چرا این کار را انجام می دهی. اول متوجه نبودیم داســتان چه هست بعد فهمیدیم که برای اقامت این کار را انجام می دهد.
 
این اتفاقات ذهنم را درگیر کرد تا اینکه به جناب جناب محمدی این ایده را پیشنهاد دادم و قصه را تعریف کردم. ایشان آن روز سرشان را روی روزنامه ای که می خواندند، بلند کردند و گفتند چایی ات را که خوردی برو.
 
فردایش به من گفتند طرح این ایده را نوشتی؟ طرح را که نوشتم ایشان پیشنهادات درجه یکی دادند چون آن طرحی که نوشته بودم امکان ساخت نداشت. جناب جناب محمدی چکش کاری هایی کردند که با آنها می شد فیلم را ساخت. قصه را نوشتم و مبنای کارمان این بود که اصلا سمت جشنواره نرویم و برای اکران آن را بسازیم. بعد از اتفاقاتی که برای «فرشته ها…» افتاد به من خیلی برخورد و جشنواره جذابیتش را برایم از دست داد.
 
به عنوان کارگردان دیگر تمایلی به ساخت فیلم برای جشنواره ندارم. تجربه خوبی از حضور در جشنواره و جشن خانه سینما نداشتم. حتی فیلم قبلی ام را به جشن خانه سینما ندادم. اولین بار اســت که این را می گویم. آن زمان اصلا این مسئله را رسانه ای هم نکردم. با اینکه شاید در حق عوامل ظلم کردم اما آدم لجبازی هستم و سر یک سری چیزها لج می کنم.
 
با تمام این اوصاف چند بار فیلمنامه «اکسیدان» را بازنویسی کردید؟
بامزگی ماجرا این اســت که اگر آن فیلمنامه ای که در ابتدا نوشتم ساخته می شد، خیلی جذاب تر و جسورتر می بود. بخش سیاسی آن کامل حذف شد و فقط یک سکانس از آن باقی مانده اســت. کسانی که می خواهند به شکل غیرقانونی و تقلبی ویزا بگیرند سه راه بیشتر ندارند. اثبات تغییر مذهب، مسئله دگرباشی و پرونده های سیاسی.
 
این بخش پرونده سیاسی در فیلمنامه اولیه بود که خیلی هم جذاب و خنده دار از آب درآمده بود اما هر کاری که می کردیم، شبیه اتفاقات ســال ۸۸ می شد و ظاهرا این مسئله جزو خطوط قرمزی اســت که به جز افرادی خاص، کسی نباید به سمت آن برود. آنها هم باید از زاویه ای خاص به آن بپردازند.
 
آن سکانس ها را خیلی دوست داشتم و خیلی شیرین بود. اینها به عمد کارهایی می کردند که دستگیر می شدند و بعد بازجویی می شدند. بازجو می دانست که آنها اهل این کارها نیستند اما این دو باید اثبات می کردند که قصد براندازی داشتند. برای اینکه مدرکی برای سفارت داشته باشند باید اثبات می کردند که دستگیر شدند. هیچ مدرکی هم نداشتند اما در بازداشتگاه، مهری به کف دست اصلان می زنند و او تلاش می کرد که این مهر پاک نشود. یک سری اتفاقات این مدلی بامزه داشت اما ناچار شدم کل این قسمت از فیلمنامه را حذف کنم و بخش کلیسا را زیادتر کردم.

 

325928 318 گفتند روحانی را حذف کنید! 

با همه این ملاحظات به راحتی پروانه ساخت گرفـــــتید؟
در آن مرحله با توصیه اینکه خودتان حواســتان باشد و به سمتی نروید که دردسری پیش بیاید، الحق و الانصاف لطف کردند و بدون دردسر پروانه را دادند.
 
برای پروانه نمایش چه اصلاحاتی به فیلم وارد شد؟
دادن اصلاحیه هم مانند داوری جشنواره اســت. دوستان شورای پروانه نمایش هفت نفر با سلایق مختلف هستند که اگر افراد دیگری بودند، سلایق دیگری داشتند و شاید اصلا اصلاحیه نمی دادند. این سلایق موجود بعضی چیزها را بر نمی تابید. در سینمای ما آدم ها خیلی به دنبال نشانه اند. در اصلاحیه هایی که به ما دادند فهم اشتباه از بعضی موارد وجود داشت و بعضی مسائل را به خودشان می گرفـــــتند. یعنی تعبیر می کردند برخی اتفاقات را. می گفتند این سکانس این معنا و بار را دارد اما در واقع آن معنی را نداشت.
 
بیشتر اصلاحیه ها به سکانس هایی وارد شده که روحانی حضور دارد؟
اولین چیزی که به ما گفتند این بود که کل کاراکتر روحانی باید از فیلم حذف شود. در این صورت تایم فیلم خیلی لطمه می دید، بسیاری از مفاهیم عوض می شد و فینال هم به طول کامل تغییر می کرد.
 
برای رهایی از این ممیزی ها ناچار شدم دو سکانس را به فیلم اضافه کنم که نه در فیلمنامه بود و نه زمان فیلمبرداری ضبط شده بود. بعد از ممیزی ها این سکانس ها را فیلمبرداری کردم که از جنس فیلمنامه نیست. نریشن دارد و با صدا و لانگ شات به فیلم اضافه شده اســت اما برای اینکه فیلم دچار دردسر نشود و قصد ما هم اکران بود ناچار شدم این سکانس ها را اضافه کنم.
 
می توانستیم مثل خیلی از دوستان فیلم را در کمد بگذاریم اما چنین تصمیمی نداشتیم و تصمیم داشتیم فیلمی را که با هزینه شخصی ساخته شده اکران کنیم. فیلم را برای داخل کمد نساختم. برای ارتباط با مردم ساختم. دادن ممیزی مانند پلیسی می ماند که گواهینامه من را گرفـــــته و می گوید تو خلاف کردی. اما من همه اش می گویم جناب آقا من تند نرفـــــتم و خلافی انجام ندادم. قانون دست اوست و می تواند گواهینامه من را باطل کند. من مجبورم که به آن جریمه تن بدهم. چون به این گواهینامه احتیاج دارم. ما مجبوریم به این ممیزی تن بدهیم.
 
در تمام دنیا هم همین وضعیت وجود دارد. فیلم های فیلمسازان بزرگ مثل مل گیبسون در بسیاری از کشورها همچنان توقیف اســت. این از قواعد بازی اســت و باید به آن تن داد. البته آینده طریقهن می کند که چه چیزهایی به حق بوده و چه چیزهایی نبوده. من ادعا می کنم که فیلم لطمه نخورده اما اصلاحیه ها بالای ۲۰ مورد بوده اســت. اتفاقات خیلی خنده دار حذف شده اســت. چرا که در فیلم کمدی، پلان ها مثل پازل اســت. یعنی در یک پلان سه خنده در بعدی چهار خنده و در بعدی شلیک خنده تماشاگر را داریم.
 
در بسیاری از حذفیات آن گل سکانس و شلیک خنده درآمده اســت. مثل پلانی که اصلان در گوش روحانی در مسجد چیزی می گوید. با این حال سعی کردیم این ممیزی ها به شعور، جاری بودن و انعقاد حس مخاطب لطمه زیادی نزند. بعضی از دیالوگ های ما لیپ سینک ندارد و دیالوگ های دیگری جایگزین کردیم. وگرنه حجم ممیزی ها خیلی بیشتر بود.

 

325929 650 گفتند روحانی را حذف کنید! 

فیلم به دو بخش متفاوت تقسیم شده. آنقدر مدت زمان بخش اول زیاد شده که این تصور پیش می آید که با به انتها رسیدن این بخش آنها باید موفق به دریافت ویزا شوند اما این اتفاق نمی افتد و دوباره داســتان به شکل دیگری آغاز می شود. چرا فیلمنامه به این شکل درآمده اســت؟
جنس این دو بخش با هم متفاوت اســت. چون دو دنیای متفاوت دارد. بخش کلیسا و بخش مذهبی با بخش دوم کاملا فرق دارد. من نمی توانستم فیلمنامه را دو تکه کنم باید یک قصه واحد تعریف می کردم که برای رفـــــتن از ایـــران این سه راه وجود دارد. باید این سه راه را نشان می دادم که بخش سیاسی ماجرا را به ناچار حذف می کردم. اما اتفاقی که در طراحی شخصیت برای من افتاد این بود که اگر در بخش مذهبی این شخصیت با رسیدن به بن بست دچار تحول می شد، آن وقت قبولاندن آن به تماشاگر خیلی کار سختی بود.
 
اما در بخش اول با تمامی بدبختی ها و سختی هایی که برای گرفـــــتن نامه دچار آن می شوند و به ظاهر موفق هم هستند، ویزا صادر نمی شود. چون مامور صدور ویزا از او می خواهد با آنها همکاری کرده و جاسوسی کنند.
 
دادن چنین پیشنهادی از سوی یک مقام رسمی در سفارت به آدم عادی و عامی کمی غیرمعقول و دور از ذهن به نظر می رسد. می خواهم بگویم انگار هدف شما با نشان دادن این سرنوشت این اســت که بگویید اگر همه راه ها را بروید باز هم نمی توانید ویزا بگیرید. واقعا چنین هدفی داشتید؟
اصلا قرار نبود که من بگویم خارج از ایـــران بد اســت. کاراکتر هم نمی گوید آن طرف بد اســت. به زنش می گوید برگرد با هم این مسیر را برویم. اما حسی در این ســال ها همراه من بود که چرا من به عنوان یک ایـــرانی نمی توانم به راحتی ویزا بگیرم و به کشورهای دیگر سفر کنم. این هویت ایـــرانی چرا در این ســال ها دچار این دردسر شده دغدغه اصلی و شخصی ساختن این فیلم بود.
 
اینکه هویت منِ ایـــرانی چرا اینقدر دچار مسئله شده؟ اینکه چرا باید من را به همراه خانواده ام در فرودگاه توسط پلیس از صف بیرون بکشند فقط به خاطر اینکه هویت من ایـــرانی اســت؟ یک مرد ایـــرانی چرا باید مقابل خانواده اش و بچه ده ســاله اش شرمنده شود به خاطر اینکه هویتش ایـــرانی اســت؟
بچه ده ســاله من نمی فهمد چرا از میان ۵۰۰ نفر ما را از صف بیرون می کشند، چمدان هایمان را می گردند و بازجویی مان می کنند. چرا باید ایـــران فقط با چهار کشور کوچک لغو روادید شود. اما گذرنامه ترکیه در همین همسایگی ما با ۱۵۰ کشور لغو روادید داشته باشد و بدون ویزا شهروندانش بتوانند به بسیاری از نقاط دنیا سفر کنند. چرا باید برای هموطن ما سفر کردن به کشورهای دنیا سخت باشد؟ توریست ها برای ایکه شرق را ببینند به کشورهای دیگر سفر می کنند اما نمی توانند به ایـــران بیایند. تنها به خاطر اینکه بعضی ها فکر می کنند، آنها جاسوس اند و نباید به ایـــران بیایند.
 
البته در این ســال های اخیر وضعیت خیلی بهتر شده اســت. اما به دلیل تبلیغات و سیاه نمایی رسانه ها هنوز هم فکر می کنند، ایـــران جای بسیار خطرناکی اســت. من بهعنوان فیلمساز نمی توانم این مسائل را حل کنم این وظیفه دیپلمات ها و حاکمیت اســت که این معضل بزرگ را حل کنند. اما نکته کلیدی که من را تشویق به نوشتن این فیلمنامه کرد همین هویتی اســت که نمی دانیم چه اتفاقی برای آن می افتد.
 
انتخاب نام «اکسیدان» هم به همین علت اســت چون این ماده رنگ همه چیز را از بین می برد و آن را بی هویت می کند. تلاش نکردم این موضوع را خیلی گل درشت مطرح کنم هم به خاطر ممیزی هم به دلیل اینکه می خواســتم فیلم کمدی بسازم و نمی خواســتم در قالب داســتانی جدی به این موضوع بپردازم و هم اینکه می خواســتم فیلمم را اکران کنم.

از روزی که فیلم اکران شد، خیلی ها اینطور برداشت کردند که این فیلم در ادامه «مارمولک» ساخته شده. آیا واقعا با به عــکسکشیدن خلافکاری در لباس روحانیت مسیحی چنین قصدی داشتید؟
نه اصلا اینطور نیست. جناب جناب محمدی پیگیر ساخت «مارمولک ۲» هستند و چون خیلی این فیلم را دوست دارند بارها چند فیلمنامه نوشته شده و نپسندیدند. خیلی اصرار دارند که قسمت دوم آن از قسمت اول خیلی بهتر باشد. من اصلا به اینکه این فیلم ادامه «مارمولک» باشد فکر نمی کردم. این فیلم کاراکترهای مشخصی دارد که باید همان کاراکترها و همان عوامل در قسمت دوم آن حضور داشته باشند.
 
از زمان نگارش فیلمنامه برای دو نقش اصلی فیلم به همین دو بازیگر فکر کردید؟ چون هر ترکیبی غیر از این دو نتیجه کاملا متفاوتی می داد و اصلا معلوم نبود، قابل قبول و با این کیفیت باشد.
تقریبا همه بازیگران حتی بازیگران فرعی را از ابتدا در ذهن داشتم. وقتی شروع به نوشتن کردم و کاراکترها خلق شدند، این بازیگرها در ذهنم بودند. تصــویر همه این بازیگران را روی صفحه لپ تاپم می گذارم و با نگاه به آنها می نویسم. تمام بازیگرانی که از روز اول در ذهن داشتم تقریبا حضورشان در فیلم قطعی شد.
 
از ابتدا پیش بینی می کردید حوزه هنری چنین برخوردی با «اکسیدان» داشته باشد؟
اصلا اینطور فکر نمی کردم. مدیران حوزه بعد از اینکه وزارت ارشاد پروانه نمایش را داد فیلم را دیدند. اصلاحیه بلندبالا نزدیک به سه صفحه مقابل من گذاشتند. به طور مثال یکی از آنها این بود که در سکانس اول چرا بازیگر نقش اصلان به موهای بازیگر زن دست می زند. در حالیکه اصلا این اتفاق نمی افتد او روسری همسرش را جلو بکشد و موهای او دیده نشود. نمی دانم چرا این پلان باید حذف شود. حذفیات به این شکل خیلی به فیلم ضربه می زد و درواقع از آن چیزی باقی نمی ماند. به نظر من آنها هم د چار کج فهمی هایی هستند و مشاورینی دارند که مسیر را اشتباه می فهمند.
 
شما و جناب جناب منوچهر محمدی سابقه همکاری با حوزه هنری را دارید و خیلی عجیب اســت که این برخورد با فیلم شما هم صورت می گیرد و چنین ممیزی هایی به فیلم می دهند.
 
در فیلم اول من هم حوزه هنری نسبتی مشارکت داشت. در همان فیلم هم وزارت ارشاد به من اصلاحیه نداد اما حوزه این کار را انجام داد.
 
پس این مشارکت ها دردی را دوا نمی کند؟
من به عنوان کارگردان با حوزه هنری قراردادی نداشتم اما فکر می کنم آنها هم یک سری قوانین برای خودشان داشتند. در حال حاضر به ما گفتند درباره این اتفاق خیلی صحبت نکنم و من هم ترجیح می دهم درباره برخورد حوزه هنری فعلا حرفی نزنم.

داغترین اخبار و رویداد های ایـــران و خارج
این مطلب در این ساعت از سایت توما در بخش خبری ارســال گردیده اســت
این بخش شامل خبر های ورزشی نیز میباشد
میتوانید خبر فوق را به اشراک بگذارید

نوشته گفتند روحانی را حذف کنید! اولین بار در مجله آنلاین میهنی ها. پدیدار شد.

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما