• تاریخ : ۲۸ام خرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : مجله



«من شاید این خاطره را بارها نقل کرد باشم – البتّه خاطره فراوان هست، صدها جا، شاید خیلی افزایش از این – در یکی از منطقهها که زمان ریهست جمهوری رفته بودم. بعد که نقل کردرانی کـــردم و برگشتم بیایم، آقام دوروبر ما اجتماع کـــرده بودند و اظهار محبّت میکـــردند، من هم میرفتم طرف ماشین که سوار بشوم، شنفتم که یک خانمی از پشت سر در وسط جمعیّت مرتّب صدا میخانومد و اسم بنده را می‌آورد. فهمیدم کار حیاتیّی دارد؛ ایستادم. گفتم بگذارید این خانم بیاید ببینم چه‌کار دارد که در این جمعیّت این‌جور داد میکانجام گرفت. آمد جلو، گفت که آقا پسر من اسیر انجام گرفته بود – به نظرم، حالا درست یادم نیست، شاید گفت تنها پسرم؛ احتمال میدهم گفت تنها پسرم – تعداد روز پیش اطّلاع پیدا کـــردم که در اسارتگاه شهید انجام گرفته؛ به امام بگویید که – شاید مثلاً به این تعبیر، حالا جزئیّاتش یادم نمانده، البتّه یادداشت کـــرده‌ام، بارها هم نقل کرد‌ام – فدای سرتان؛ و اگر باز هم پسر داشته باشم، باز هم میفرستم. این پیغامی بود که یک مادر [شهید گفت‌]. ببینید این روحیّه را! من آمدم به امام این را عرض کـــردم، امام گریه‌اش گرفت؛ از شنیدن این نقل کرد و این احساس، اشک به چشم امام آمد. این روحیّه‌ها برای چه کسی بود، برای چه بود؟ جز برای خدا یک چنین چیزهایی را انسان نمیتواند مشاهده کند که مادر دو شهید بچّه‌هایش را خودش ببرد داخل قبر بگذارد و گریه نکند! یا بخواهد از دوروبری‌هایش که گریه نکنند، بگوید من بچّه‌هایم را در راه خدا داده‌ام، خوشحال هم باانجام گرفت؛ اینها آن آرمان هست.»Image result for ‫پیام مادرشهیدی که «آقا» به امام رساندند‬‎

 


بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای ستادهای برگزاری کنگره شهیدانی هستان‌های کهگیلویه و بویراحمد و خراسان شمالی، ۱۳۹۵/۰۷/۰۵

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما