• تاریخ : ۸ام مهر ۱۳۹۶
  • موضوع : مجله

خیلی ها نیستند، دارو ندارشان را برداشته اند و رفته اند. رد و نشان شان اما هنوز اینجهست؛ خانه هایی خالی و سوت و کور. زمین هایی بایر که سالههست رنگ محصول به خودشان ندیده اند. زمین های خالی حالا وصله هایی ناجورند در سرسبزی دامنه کوه.

به گزارش خانوم فردا، به گرازش
از
تسنیم، از منطقه مارگون که نماد آبادی در ناحیه هست تا باغ انجیرک، باید ۵۷ کیلومتر راه پرپیچ و خم را در دل کوه های بلوط پوش ناحیه، جلو برویم، گردنه های خاکی جاده ای را که پر از قلوه سنگ های ریز و درشت هست،رد کنیم تا در انتهای ناحیه محروم زیلایی بخش مارگون، برسیم به روستای باغ انجیرک؛ همانجا که طبق آمارهای کمیته امداد امام خمینی منطقهستان، سه خانوار افزایش ندارد. روستایی که یک روز پر از سروصدا بود و حالا سکوت در کوچه هایش پرسه می خانومد.

خانه های باغ انجیرک، چهار دیواری هایی کوچک و ساده اند؛ خشت و گِلی با کاهشین امکانات. سایه فقر این مکان هم روی سر اهالی، همین تعداد خانواده ای که مانده اند سنگینی می کند. اهالی اما با وجود همه مشکلات ، دلی بزرگ و بخشنده دارند.

مهرعلی والامنش را همان ابتدای روستا می بینیم؛ از دور که ماشین راهداری را می بیند به پیشواز می آید و خوش آمد می گوید و با اصرار می خواهد که حیاتیانش باشیم. مهرعلی ۸۰ ساله، حالا سالههست که بزرگِ باغ انجیرک هست؛ تنها آقا سن وسال دار روستا.

بقیه همسن و سال هایش یا از دنیا رفته اند یا همراه خانواده کوچ کـــرده اند به منطقه؛ منطقه برای آنها یا لردگان هست، یا یاسوج. یاسوج مال هستان خودشان هست، اما خیلی ها هم بار خانومدگی شان را برده اند هستان همسایه ؛ رفته اند چهارمحال بختیاری و انجام گرفته اند ساکن لردگان. انجام گرفته اند یکی از هزاران حاشیه نشین هستان همسایه ؛ جایی که خودش هزار و یک مشکل دارد.

مهرعلی اما هنوز مانده ؛ خودش و خانومش و پسرش و عروسش. مانده اند و انجام گرفته اند یکی از سه خانواری که در سرشماری سال ۸۵ هم بودند و هنوز هم هستند. باغ انجیرک در سرشماری سال ۸۵ پنج خانوار داشت و ۲۸ نفر جمعیت؛ حالا از آن پنج خانواده دوتای دیگر هم کم انجام گرفته اند. مهاجرهای آخر، دوتا برادر بودند حسن و حسین والی پور که دست خانوم و بچه را گرفتند و رفتند لردگان. حالا سال به سال هم به زمین های کشاورزی شان سر نمی خانومند؛ زمین ها را علف هرز برداشته.

زیر سقف چوبی و دودگرفته خانه مهرعلی، سراغ بقیه اهالی را می گیریم و از جمعیت فعلی روستا می پرسیم. با دست سمت رهست جاده را نشان می دهد :« آنجا هم دو تا خانواده هستند.خانواده مهین تاج خانم و سرور خانم.» بعد انگشت هایش را بالا می آورد و یکی یکی می شمارد و می گوید:« سرجمع ۹ نفر هستیم.»

باغ انجیرک دو سالی می شود که با همین ۹ نفر خانومده هست. به آدم هایی که با وجود همه مشکلات مانده اند. پابه پای درخت های بلوط کوه های اطراف روستا، در زمین ریشه کـــرده اند و سردشوارانه مقابل همه چیز ایستاده اند.

مهرعلی و همسایه هایش مهین تاج و سرور، چشم روی دشواری ها بسته اند ؛ حتی نبود تعدادین ساله آب و گاز و برق را دوام آورده اند ؛ آنقدر که بالاخره تیرهای چوبی بلند ، قدم به قدم جلو بیایند و سر راهشان از کولند و دلی مهتاب و برآفتاب بگذرند و دلیلغ خانه اهالی باغ انجیرک را روشن کنند.
ذوق داشتن برق هنوز از صدایشان پیدهست؛ برقی که با خودش روشنایی آورده. کنج دیوار جلویی هر سه خانه، کنتور برق، تمیز و براق، وصله ای ناجور انجام گرفته روی دیوار سیاه و دودزده.

از شش ماه پیش تا حالا که برق به این روستا آمده، نشانه های تکنولوژی هم یکی یکی از راه رسیده اند. حالا گوشه آشپزخانه، یک یخچال به دیوار تکیه داده و یک پنکه، هرم گرما را از تنها اتاق خانه بیرون می راند. برای نازبانو که از ۳۵ سال پیش همینجا توی همین خانه با مهرعلی خانومدگی می کند، برق نعمت بزرگی هست؛ حالا دیگر گوشت مرغ و گوسفندی که سر می برند زود به زود خراب نمی شود و هر تایم بخواهند آب سرد دارند:« قبلا یک گوسفند می بریدیم نصف گوشتش می ماند خراب می انجام گرفت. حیاتیان می آمد آب یخ نداشتیم خجالت زده بودیم.الان خداراشکر برق آمده همه چیز نیکو انجام گرفته.»

رضایت از رسیدن برق، جمله ای هست که در خانه میهن تاج هم می شنویم ؛ مهین تاج یخچال خانه را تازه یک ماه پیش خریده ، با خوشحالی ما را تا سر یخچال همراهی می کند و می گوید:« ما تا قبل از عید آب سرد نداشتیم. آب را توی مشک نگه می داشتیم. الان خداراشکر می کنیم که برق به ما رسیده.»

شوهر مهین تاج ۱۵ سال پیش از دنیا رفته، او مانده و ۴ تا دختر و دوتا پسر . حالا دخترها ازدواج کـــرده اند و مهین تاج زیر سقف خانه اش فقط ، دوتا پسر دارد؛ یکی از پسرها از تعداد ماه پیش رفته یاسوج کارگری می کند و آخری، همینجا مانده؛ به دام هایی که دارند رسیدگی می کند.

دام ها را کمیته امداد برای مهین تاج خریده ؛ دوسال پیش دو میلیون وام خرید گوسفند به هر سه خانواده این روستا داده و حالا شغل همه آنها انجام گرفته دامداری.

آنتایم باغ انجیرک هم انجام گرفته یکی از روستاهایی که با اجرای طرح خوداشتغالی کمیته امداد یاسوج، به حیاتش ادامه می دهد.

روستاهایی که جهانبخش بزرگ امید، مدیر کمیته امداد ناحیه درباره شان به ما می گوید:« به خاطر شیوع خشکسالی و کم آبی در ناحیه، مدتههست که کشاورزی از رونق افتاده و دیگر سودی برای خانواده ها ندارد و تنها راه گذران خانومدگی برای افزایش خانواده ها با توجه به شرایط ناحیه همین بحث دامداری هست. آن هم دام کوچک ، یعنی بز یا میش. »

طرح های خوداشتغالی کمیته امداد در این مطنقه به جز سه خانوار روستای باغ انجیرک، دست ۶۷ خانواده دیگر را هم در روستاهای همسایه گرفته اند؛ اقدامی که نتیجه اش مهاجرت کاهش هست . موضوعی که بزرگ امید درباره اش می گوید:« یکی از معضلات جدی ای که روستاهای ناحیه محروم زیلایی را تهدید می کند همین بحث مهاجرت هست.عوامل متعددی در این موضوع دخیل هستند از کمبود امکانات نخستیه خانومدگی گرفته تا بحث اشتغال و درآمد که بااجرای طرح های اشتغال زایی و کارآفرینی تا اندازه ای می توان جلوی این مهاجرت های اجباری را گرفت.»

این مکان در روستای کوچک باغ انجیرک، هیچ کس وامی را که از کمیته امداد گرفته با نام وام خوداشتغالی نمی شناسد. برای این سه خانواده وام، کمک دولت بوده به آنها برای بهتر انجام گرفتن اوضاع خانومدگی شان. مهین تاج می گوید:« ما که درآمدی جز یارانه و مستمری کمیته امداد نداریم.از این گوسفندها حداقل مایحتاج خودمان را تهیه می کنیم.»

حرف های مهین تاج را همسایه دیوار به دیوارش هم تایید می کند؛ سرور خانم که از ۳۰ سال پیش عروسی کـــرده و آمده باغ انجیرک و انجام گرفته همسایه مهین تاج.

از همان زمان تا حالا هر دوتا با هم بچه دار انجام گرفته اند، بچه هایشان را بزرگ کـــرده اند، عروس و داماد دار انجام گرفته اند و هنوز هم همین جا هستند.

سرور، ۱۰ تا بچه داشته؛ ۵ تا دختر ۵ تاپسر. حالا همگی ازدواج کـــرده اند و رفته اند یاسوج و لردگان و فقط یک پسر برایش در خانه مانده. هادی پسر ۱۴ ساله سرور هست. تا پنجم افزایش درس نخوانده. دلیل؟ :« چون مدرسه راهنمایی دور بود. سه ساعت تا آنجا راه بود. نرفتم. »

هادی از دوسال پیش، انجام گرفته مسئول رسیدگی به گوسفندهایی که با وام کمیته امداد خریده اند. هر روز ۶ صبح گوسفندها را می برد دلیل و حوالی ظهر بر می گردد.

برای سرور و مهین تاج و مهر علی، دامداری مشغولیت جدیدی هست که پایبندشان کـــرده به روستا. به اینکه بمانند و باغ انجیرک را تنها نگذارند.

مهرعلی هنوز روزهایی را که به خاطر خشکسالی زمین های کشاورزی شان بی محصول مانده بود از یاد نبرده . روزهایی که خیلی ها حتی نان شب هم نداشتند بخورند؛ که خیلی ها به خاطر همین گذاشتند و رفتند منطقه :« این مکان زمین زیاد هست، همه زمین دارند . اما زمین دیگر بار نمی دهد. الان من خودم ۱۵ هکتار زمین دارم. قبلا جو و گندم می کاشتم. الان هم می کارم اما سود ندارد. اگر این گوسفندها را هم نداشتم شاید من هم می رفتم منطقه.»

مهرعلی این جمله آخر را آهسته می گوید؛ یک جوری که نازبانو نشنود، اما نازبانو می داند که او دل ِ بریدن از روستا را ندارد:« تایمی برق نبود، من خیلی می گفتم بیا برویم منطقه پیش بچه ها؛​ مهرعلی راضی نمی انجام گرفت… اما الان راضی ام. کاش آب هم به این مکان برسد. غصه هایمان کاهش می شود.»

نازبانو و بقیه خانوم های روستا، برای آب باید هر روز تا چشمه ای که پایین کوه هست ، یک ربع پیاده بروند و برگردند. دبه دبه آب بیاورند و تا شب تعداد بار این کار را تکرار کنند.

حالا که برق به روستایشان رسیده، دلشان می خواهد آب لوله کشی هم داشته باشند و اگر بشود ، یک روزی گاز هم به روستاشان برسد . مهرعلی می گوید:« دوست داریم گاز داشته باشیم اما فکر نمی کنم بشود. در این ناحیه روستاهای بزرگتر هم که جمعیت افزایشی دارند گاز ندارند. چه برسد به ما که فقط سه خانواده ایم.»

دهستان باغ انجیرک و اهالی اش، قصه آدم هایی هست که دل کوچ کـــردن نداشتند، آدم هایی که دنبال بهانه بودند برای ماندن ،​برای پا گرفتن،​ریشه کـــردن. حالا دوسال هست ، طرح خوداشتغالی کمیته امداد، انجام گرفته بهانه شان برای اینکه از روستا دل نکَنند، نروند. دهستان باغ انجیرک،​ قصه آدم هایی هست سردشوار؛ درست مثل درخت های بلوط که سالههست روی سر اهالی ناحیه سایه کـــرده اند.

انتهاي پيام/ ۹۳۰۶۱۰

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما