• تاریخ : ۱۷ام خرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : مجله



حجت‌الاسلام «محمد باقر نادم» دانش آموخته مقطع كارشناسي ارشد رشته مذاهب کلامی دانشگاه ادیان و مذاهب است و هم اكنون به تحصيل دروس خارج فقه واصول حوزه علميه اشتغال دارد. ایشان هم اکنون معاونت پژوهش و مطالعات راهبردی «موسسه روایت سیره شهدا» را بر عهده دارد و بیش از یک دهه است که در عرصه تبلیغ به عنوان یکی ازچهره های موفق روایتگری و پژوهش فرهنگ جهاد و شهادت فعالیت می نماید.


خودم را تازه کار فرهنگی می دانم


سابقه فعالیت های این حقیر در عرصه های فرهنگی و مذهبی برمی گردد به دوران دبیرستان و شاید قبل از دبیرستان، ایام مدرسه و مسجد محله و بعد هم دفتر بسیج مدرسه علمیه، پایگاه بسیج محله و کانون فرهنگی تا امروز که در عرصه تبلیغ، سخنرانی و روایتگری توفیق فعالیت دارم، احساسم این بوده که وارد هر عرصه و موضوعی شدم خیلی دوام نیاوردم یعنی بنده را اقناع نمی کرد و برایم رضایت بخش نبود. احساس می کردم جاهای خالی دیگری هنوز باقیست که می توان به عنوان یک ظرفیت بالاتر آن را کشف کرد. احساس می کردم خداوند یک وجود بی انتهایی به هر یک از ماها داده است که قابل کشف و بهره برداری است؛ چراکه خودش می گوید: «سخرلکم»، «جعل لکم»، «خلق لکم» (همه چیز مال شماست) «مافی السماوات و ما فی الارض» (همه آنچه در آسمان و زمین است و عالم را فقط بخاطر شما درست کرده ام.)


 


واقعا از اینکه خداوند این همه به من توجه کرده و مرا مورد لطف خود قرار داده است، سپاسگزارم و معتقدم نباید محدود و ناقص فکرکنیم بلکه باید خودمان را بشناسیم و ازاستعدادها و دارایی هایی که خدا در وجودمان قرارداده است به غایت بهره برداری کنیم.


 


من سرانجام آن ناپیداکرانه درونم را در تبلیغ دین و روایتگری معارف اسلام، انقلاب و دفاع مقدس پیدا کردم. لذا تنها جایی که من فکر می کنم خوب پایبندش شدم و شهدا اسیرم کردند، عرصه روایتگری بود. از ابتدای دهه ۸۰، تا امروز یعنی بیشتر از یک دهه از عمر و جوانی خود را با افتخار وقف خادمی شهدا کردم. در عوضِ این هزینه عمر هم یک تعبیر دارم، که می گویم «شهدا مثل ثعلبه که خدمت پیامبر (ص) آمد و حضرت یک درهم و دنیاری به او دادند و گفتند برو با آن کار کن و آن گُل کرد، برکت کرد و زیاد شد» شهدا هم یک سکه چندریالی با برکت در کف دست ما گذاشتند، که ما داریم با آن کار می کنیم و هر روز ثمر می دهد. خدا نکند شهدا یه روز این برکت را از ما بگیرند و ما از در خانه شهدا رانده شویم که آن روز، روز بیچارگی ماست و بر می گردیم سر جای اول. بی شک اگر امروز رشدی و توفیقی دارم، همه اش به برکت نظر شهدا و عظمت و ارج جایگاه والای جهاد و شهادت است.


 


جستاری در عرصه جهاد


بیشترین آیات در قرآن بعد از آیات نماز مربوط به آیات جهاد است. ما تعابیر بلندی را هم در آیات و هم در روایات معصومین(ع) نسبت به مقوله جهاد و شهادت داریم. لذا همانگونه که مقام معظم رهبری (حفظه الله) فرمودند،باید بهترین ها را برای شهید هزینه کنیم چون شهید بهترین دارایی های خود را برای ما هزینه کرد. اگر قرار است وقت و عمر خود را وقف کنیم بهترین هایش را برای شهید وقف کنیم چراکه شهید همه زندگی و عمر خویش را وقت نمود. اگر می خواهیم کار فرهنگی کنیم بهترین کار فرهنگی را برای شهید بکنیم. اگر قرار است برنامه ریزی کنیم بهترین برنامه ریزی و مدیریت را برای شهید بکنیم و من تجربه کردم.


 


اگر از من بپرسید که در مسیر روایتگری چه دیده ای که همچنان مانده ای و گرفتارش شده ای؟ پاسخ می دهم: من معتقدم که در قرن حاضر، که دنیای اطلاعات و ارتباطات همه جا را غصب کرده است و در این وانفسای تخریب رسانه ای، بالاترین رسانه سالمی که جواب داده است؛ رسانه و  تربیون شهدا می باشد. به تعبیر من دومین رنسانس فرهنگی تاریخ ما «دفاع مقدس» است.


 


اگر از من بپرسید که در مسیر روایتگری چه دیده ای که همچنان مانده ای؟ این مکتب چه دارد که این قدر گرفتار و مشغولش شده ای و تاکید می کنی که باید از این راه وارد شد؟ پاسخ می دهم که:


من معتقدم که در قرن حاضر، یعنی در عصری که دنیای اطلاعات و ارتباطات همه جا را غصب کرده است. در عصری که آقای مارشال مک لوهان نظریه «نظم نوین جهانی» را مطرح می کند و می گوید امروز جهان مانند یک دهکده ای شده است که یک کدخدا دارد و آن کدخدا هم ابرقدرت جهانی یعنی آمریکا و صهیونیسم است. در عصری که آقای تافلر فرانسوی می گوید جهان کلبه الکترونیک است و با یک اینترنت و یا گوشی تلفن همراه به دنیا وصل می شوی. در این وانفسای تخریب رسانه ای، بالاترین رسانه سالمی که جواب داده است؛ رسانه و  تربیون شهدا می باشد. به تعبیر من دومین رنسانس تاریخ ما «دفاع مقدس» است. البته تعبیر من هم نیست خیلی از متفکران و اندیشمندان اروپایی اعتقاد دارن که انقلاب سال ۵۷ ایران دنیا را متحول کرد و خیلی از انقلاب های فکری کمونیست را باطل کرده است. کمونیست می گفت همه چی در تفکر ماست. جامعه گرایی، لیبرالیسم می گفت پول گرایی و ثروت گرایی ولی به نتیجه نرسیدند، منقرض شدند. اما از تاسیس و آغاز تفکر انقلاب سی و چند سال می گذرد و روز به روز باشکوه تر می شه. چون این تفکر و آموزه های دفاع مقدس ما برگرفته از مبانی و آموزه های قرآن و عترت است.


 


دلایل یک ادعا


من باورم این است که تریبون روایتگری شهدا خیلی پاسخگوست و این ادعا را با دلیل و مصداق عرض می کنم:


در برنامه ای برای دکتر محمد تیجانی مؤلف کتاب «آنگاه هدایت شدم» کنار مزار شهید کمال کورسل روایتگری کردم. به ناگاه دیدم ایشان  شروع کرد برای من روایتگری کردن. گفت پدر کمال کورسل، تونسی بوده و مادرش فرانسوی مسیحی بوده است. در اروپا شناسنامه را به تبعیت از ملیت مادر می گیرند. لکن شهید کورسل درون مایه و اعتقاداتش را از پدرش گرفته بود و سنی مذهب بود. وقتی او شهید می شود پدرش به تونس بر می گردد و از برکت خودن شهید، شیعه می شود، سپس همه محله و فامیل ها شیعه می شوند. من که دوستش بودم هم شیعه شدم و یک موجی در آنجا ایجاد شد. سپس برای ما محدودیت ایجاد کردند و من آمدم ایران. دکتر تیجانی می گفت من شیعه شده خون کمال کورسل هستم.


 


در موقعیت دیگری برای گروهی از موتور سواران قمی که به مناسبت روز ورزش به گلزار شهدا آمده بودند، قرار شد روایتگری کنم. با موتورهایشان آمده بودند داخل گلزار شهدا و داشتند با کیک و شربت پذیرایی می شدند. موتورهایشان را خاموش نکرده بودند و بنای گوش دادن هم نداشتند. به آنها خوش آمد گفتم و برایشان از شهدای شهرشان گفتم و خطاب به شهدای اطراف آن محوطه برایشان صحبت کردم. کم کم موتورهایشان را خاموش کردند و خاطرات در آنها اثر کرد و خیلی مشتاق شهدا شدند. بنده توفیق داشته ام و تا کنون برای سخنرانی و روایتگری به محافل متعددی در سطح کشور شرکت کرده ام؛ اما چه دانشگاه ها، چه یادواره ها، چه در رسانه و غیره تا به حال جایی نشده که بروم و روایتگری شهید جواب نداده باشد.


 


آقا فرمودند بیان هنرمندانه در زمینه شهدا خیلی تاثیرگذار است. سعی کنید سیره شهدا را با بیان هنرمندانه انتقال دهید، نیازی نیست چیزی به آن اضافه کنید همین که عین جنگ را بگویید خودش جذب می کند. بنده عنایت دارم که اصل استناد را رعایت کنم. خاطراتی که نقل می کنم عموماً یا از خانواده شهید شنیدم یا در کتابی خوانده ام.


 


اصول و اولویتهای روایتگری راویان روحانی


اصل اول ما، اصل اتقان و استناد است که در آموزش های روایتگری مورد توجه ویژه قرار می گیرد و راویان روحانی به عنوان یک اصل آن را پذیرفته اند. ما می کوشیم تا راوی را یک راوی مستندگو تربیت کند؛ چون اعتقاد داریم که نباید این جنگ تحریف شود. امروز که حدود ۳۰ سال از جنگ گذشته، خیلی از مباحث جنگ تحریف شده است. مثلاً امروز چند تا حسین فهمیده برای ما ساخته اند. امروز چند نوع تفکر و نظریه جهت پذیرش قطعنامه ۵۹۸ برای امام(ره) ساختند. اگر در مدت ۳۰ سال اینقدر تحریف شود، پس لابد اگر مثل عاشورا ۱۴۰۰ سال بر آن بگذرد چه بلایی بر سر تاریخ انقلاب و دفاع مقدس خواهد آمد؟


 


اصل دوم خوبگویی و بیان تخصصی در امر خطابه است که روایتگری بتواند تاثیرگذار باشد. بنابراین در گزینش افراد این ویژگی در اولویت پذیرش قرار می گیرد.


 


اصل سوم، بحث روحیه جهادی و همت عالی است. یعنی ما اعتقادمان این است که موسسه «سیره شهدا» هم از لحاظ حقوقی و کادری و هم از جهات دیگر جهادی است. ما اینجا یک مبلغی به عنوان تبرک به خادمین شهداپرداخت می کنیم. همه در این موسسه نورانی به حقوق می گویند «تبرکی شهدا» و به کارمند و راوی می گویند «خادم شهدا»؛ چون تفکر، تفکر جهادی است.


 


اصل چهارم اینکه تمام آنچه از جنگ می گوییم صرفاً خاطرات و ظواهر جنگ نیست. اینکه مقام معظم رهبری حفظه الله می گویند: «جنگ ۸ سال بود، اگر ۸۰ سال در ژرفای آن تحقیق و جستجو کنیم باز هم ناگفته هایی از جنگ می ماند»؛ یعنی باطن جنگ ما خیلی بیشتر از ظاهرش حرف دارد. این درون مایه باید کشف شود. کشف شدن آن هم صرفاً با خاطره گویی محقق نمی شود، بلکه باید معارف جنگ را استخراج کرد و با مبنای دین تطبیق داد. در واقع اصل چهارم ما این است که تمام خروجی های موسسه در عرصه روایتگری دفاع مقدس مبتنی بر معارف و مبانی دین است.


 


چند خاطره ناب از تجربیات روایتگری


در شلمچه داشتم روایتگری می کردم که یک آقایی آمد به من گفت ما یک گروه داریم که کمی وضع شان نامساعد است، می شود برای اینها صحبت کنید. گفتم فرقی نمی کند، صحبت می کنم. احساس کردم شاید گروهشان خسته هستند یا میکروفن ندارند. وقتی آمدند دیدم یک گروه دانشجویی هستند با سر و وضع آنچنانی. به مسئولشان گفتم با این شرایط که نمی شود برایشان روایتگری کرد تا چه برسد به تاثیرگذاری و تأثیرپذیری! گفت حاج آقا تو رو خدا، هفت روز است که منطقه ایم و همه اش در غفلت و بی توجهی نسبت به شهدا و راهیان نور گذشته است و هنوز تو فضای جبهه نیامدند، گفتیم حالا که می خواهیم وداع کنیم و برگردیم شهرمان،راوی برایشان صحبت کند بلکه یک تحولی در این ها ایجاد شود. سرانجام گروه را بردم داخل یک گودالی که جای بیل مکانیکی تفحص بود نشاندم، بعد به شهدا متوسل شدم و شروع کردم. پشت فنس ها و به سمت مسیر کربلا نشسته بودند و منم جلوی جمعیت برگشتم به سمت کربلا و از زبان بچه ها شروع به صحبت کردن با امام حسین (ع) و شهدا کردم. چند دقیقه ای نگذشته بود که مسئولشان آمد در گوشم گفت حاج آقا لطفا تمامش کنید، یک نگاه به پشت سرتان بیندازید. دیدم اکثرا روی خاک افتاده اند و به شدت گریه و شیون می کنند.


 


از طرف یکی از دانشگاه ها با من تماس گرفتند و گفتند دخترهای دانشجو را که اکثرا وضع حجابشان مناسب نیست برای اردوی تفریحی آوردیمشان به نیاسر کاشان. حالا که می خواهیم برگردیم، می خواهیم آن ها را بیاوریم گلزار شهدای قم برای زیارت و می خواهیم یک راوی برایشان روایتگری کند تا کمی تغییر کنند. من هم قبول کردم و بعد با مادر شهید معماریان تماس گرفتم که برای صحبت بیاید. به او گفتم شیشه ای که در آن تکه شال متبرک شهیدش (شهید محمد معماریان) را گذاشته است را هم با خودش بیاورد.  همان شالی که وقتی پایش می شکند پسر شهیدش در خواب روی زخم پایش می بندد و پایش شفا پیدا می کند. آن شال در عالم بیداری تا امروز تبرکی و شفای درد، دردمندان می باشد. ایام فاطمیه بود و ساعتی قبل از غروب. ابتدا مادر شهید برایشان صحبت کرد و بعد هم من شروع کردم به روایتگری. به مادر شهید گفتم آن شیشه مخصوص را هم به دانشجوها بدهد تا آن را ببویند. مراسم عجیبی شده بود، گریه و زاری آنها بلند شده بود. بعد از مراسم بلافاصله گلزار را ترک کردم. چند ساعت بعد مسئول همان کاروان با من تماس گرفت. از گوشی صدای گریه و شیون می آمد. می گفت حاج آقا، بچه ها خیلی متاثر شدند و از مراسم تا حالا همینطور گریه می کنند، اوضاع حجابشان خیلی عوض شده است! همان گروه دانشجویان الان ۳ سال است که هر سال می آیند گلزار شهدا و مشتری پر و پا قرص روایتگری شهدا شده اند.


 


معبر وصال


موسسه «سیره شهدا» ارتباط مستمر با مخاطبانش را در قالب محتواهای پژوهشی و تخصصی در حوزه دفاع مقدس برقرار می کند که ما این محتواها را در سایت ravayatgar.ir داریم منعکس می کنیم که پایگاه جامع راویان کشور است. اولین پایگاه تخصصی که تولید محتوای تخصصی و کاربردی برای راویان می کند. همه علاقه مندان هم می توانند با مراجعه به این سایت از مطالب آن استفاده کنند.


 


راه دیگر ارتباط ما با مخاطبانمان، کتابخانه تخصصی جهاد و شهادت است که دومین کتابخانه تخصصی شهدا در کشور بعد از کتابخانه بنیاد شهید تهران است که بالغ بر ۱۷ هزار جلد کتب تخصصی در حوزه انقلاب و دفاع مقدس دارد. در ضمن کسانی که سوال یا شبهه ای در مورد دفاع مقدس دارند می توانند با کارشناسان ما ارتباط بگیرند، هم از طریق سایت و هم به صورت حضوری. یک بانک جامع سوالات و شبهات دفاع مقدس هم برای اولین بار جمع آوری شده است که ان شالله به زودی محصول خروجی اش به عنوان یک نرم افزار تولید می شود. همچنین از دیگر برنامه های مدیریت تحقیقات و پژوهش این موسسه، مشاوره و راهنمایی در خصوص ارائه موضوعات مرتبط با شهدا، جنگ و دفاع مقدس جهت پایان نامه های دانشجویی می باشد که برخی از آنها دفاع شده است.


 


ناگوارترین خبر زندگی ام


یکی از روزهایی که در مدرسه علمیه حقانی به عنوان مسئول مراسمات در  بسیج فعالیت می کردم مصادف با هفته دفاع مقدس بود و قرار شد که یک نفر را برای سخنرانی در مورد شهدا و دفاع مقدس دعوت کنم. آن موقع من تازه وارد سیره شهدا شده بودم. قرار شد حاج آقای جوشقانیان که از رزمندگان دفاع مقدس و راویان پیشکسوت بودند را دعوت کنم. قبل از مراسم جهت یادآوری و هماهنگی بیشتر با ایشان تماس گرفتم که گفتند به خاطر مریضی فرزندشان در بیمارستان معطل شده اند و نمی توانند به مراسم برسند. به من گفتند به شیخ عبدالله ضابط تماس بگیرو جریان را بگو تا به جای بنده برای سخنرانی تشریف بیاورند. شماره را گرفتم و به ایشان زنگ زدم. ایشان وقتی متوجه ماجرا شدند بی وقفه گفتند من الان می آیم. یعنی نه تعارفی کردند و نه کلاسی گذاشتند. فوری تاکسی گرفتند و آمدند. اولین باری بود که ایشان را می دیدم. صحبت های ایشان خیلی به دل من و بچه ها ی مدرسه نشست و همه از من بابت دعوت ایشان تشکر کردند. بعد از سخنرانی، سریع رفتند. حتی نایستادند که کرایه تاکسی شان را حساب کنیم. بعدا قرار شد به رسم یادبود و هدیه یه قاب عکس برایشان ببرم. چند وقتی بیشتر از این ماجرا نگذشته بود که تلفنچی مدرسه مرا صدا کرد. گوشی را برداشتم یکی از راویان سیره شهدا به نام حاج آقای دیانی پشت خط بود و سخت گریه می کرد. پرسیدم چی شده؟ گفت حاج آقای ضابط در حین ماموریت دچار سانحه شدند و درگذشتند. من پشت تلفن خشکم زد. هنوز هدیه شان را نداده بودیم که اجرشان را از خدا گرفتند. خدا هم خوب خریدشان. آنجا پی بردم که چقدر ایشان خالص بودند، چقدر بی سر و صدا آمدند، چقدر اثر گذاشتند، حرفشان چقدر عزیز شد بین بچه ها و چقدر زود تا آمدیم پیدایشان کنیم، رفتند.


 


آخرین حرف!


آخرین حرفم یک آرزو یا یک دعا از نهج البلاغه است: «نسال الله منازل الشهداء و مرافقه السعداء…»!


 

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما